محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

67

مجمع الانساب ( فارسى )

خواهم آفريد از گل . ابليس گفت : « گوهر من آتش است و آتش از خاك فاضلتر است و من زمين او را ندهم و از من نتواند ستد . » بارى تعالى جبرئيل را بفرستاد و بفرمود كه يك كف خاك از روى زمين بردار از هرگونه از تر و خشك و سياه و سفيد و نرم و درشت تا اين خلق را بيافرينم . جبرئيل بيامد و اينجا كه خانهء كعبه است خواست كه خاك برگيرد . زمين بناليد و گفت : « اى جبرئيل چه خواهى كردن » ؟ گفت : « از تو يك كف خاك برمىدارم تا آفريدگار از آن گل ، شخصى آفريند و بر روى تو برنشاند و خليفهء خداى تعالى باشد . » زمين گفت : « اى جبرئيل نمىدانم آن آفريده عاصى باشد يا مطيع ؟ به حق خداى كه بازگردى و از من گل برنگيرى . » جبرئيل از عظمت سوگند بازگشت و گفت : « پروردگارا ! تو آگاه و دانايى كه من از حقّ عظمت سوگند بازگشتم . » عزرائيل را بفرستاد و عزرائيل آن ملك است كه او را ملك الموت گويند . زمين او را سوگند داد . ملك الموت گفت : « من به سخن تو دست از فرمان آفريدگار باز ندارم » و خاك را ببريد چنان‌كه آفريدگار مىفرمايد : « إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ » « 1 » و لازب ، گل سفيد باشد . و جايى ديگر مىفرمايد كه : « مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ » « 2 » و صلصال آن گل باشد كه آب به دو رسيده و خشك شده و آفتاب بر او تابيده و سپيد شده و بر خود بطرقد و « حَمَإٍ مَسْنُونٍ » آن گل باشد كه زير آب ، سياه و گنده شده و چون [ 41 ] به دست بفشارى از ميان انگشتان بيرون آيد . پس به قدرت باكمال ، آن صورت را از آن گل بيافريد . و هم بدان صفت ميان مكّه و طائف افتاده بود و هنوز جان در وى نبود و ديوان و پريان و جانيان هرگز اين شكل نديده بودند . و چهل سال افتاده بود . ابليس بيامد و سراپاى او بگرديد و بديد و ميانش تهى يافت . گفتا اين چيزى نيست ، زيرا كه ميان او تهى است و او ضعيف باشد . پس خداى - عزّ و جلّ - روح به قالب آدم دردميد . چون به ناف او رسيد ، هر كجا جان مىآمد ، گوشت و پوست و استخوان همىگشت ، تا چشم و گوش و بينى همه تمام شد . او را عطسه‌اى آمد ، جبرئيل بر سر او ايستاده بود ، گفتا بگوى : « الحمد للّه . » آدم همچنان بگفت . خداى فرمود كه : « يرحمك ربّك . » و آدم چشم باز كرد و جهان بديد ، گرسنه بود و خواست كه برخيزد . نيمهء زيرين او هنوز گل بود . جبرئيل گفت : « تعجيل مكن » پس خلقت

--> ( 1 ) . سورهء « صافات » ، آيهء 11 . ( 2 ) . سورهء « حجر » ، آيهء 26 ، 28 ، 33 .